فارسی | Deutsch

مسعود فتحی: ترور در ایران، واقعیت‌ها و پیآمد‌های آن!



دسامبر 3, 2020

ترور محسن فخری‌زاده و سردرگمی جمهوری اسلامی در توضیح آن، هم‌چنان موضوع بحث رسانه‌های مهم جهان است. اقدامی که نشاندهنده‌ی قدرت عمل عاملان و آمران این ترور در طرح و اجرای آن است. قتل محسن فخری‌زاده یک ترور ساده نبود. فخری زاده جزو کسانی بود که از حفاظت ویژه‌ برخوردار بود. جزو کسانی بود که از سوی سازمان ملل و در رابطه با برنامه‌ی اتمی جمهوری اسلامی مورد تحریم قرار گرفته‌بود. بنیامین نتانیاهو هنگامی که اسناد ربوده‌شده‌ی پروژه‌ی اتمی جمهوری اسلامی را به نمایش گذاشته‌بود، جلوی دوربین‌های خبری از او به عنوان یکی از موثرترین افراد در این پروژه نام برد و تاکید کرد که نام «محسن فخری زاده را به‌خاطر بسپارید.» بیهوده نبود که از همان ساعات اولیه که خبر ترور او پخش شد، انگشت اتهام به سوی اسرائیل نشانه رفت. 

ترور محسن فخری‌زاده را می‌شود ادامه‌ی ترورهای دیگر هم دانست که قبلا اتفاق افتاده‌اند و افرادی که «دانشمند» برنامه اتمی ایران معرفی شده‌اند، از جمله مسعود علی‌محمدی (۱۳۸۸) مجید شهریاری و فریدون عباسی دو استاد فیزیک دانشگاه بهشتی (ملی سابق)، (۱۳۸۹)، داریوش رضائی‌نژاد (۱۳۹۰). تفاوت ترور اخیر با ترورهای قبلی این است که هیچ کدام از این «دانشمندان» تیم حفاظتی ایشان را نداشتند. برخی در خانه‌ی خود کشته شدند. ولی صحنه‌ی ترور فخری‌زاده یک میدان جنگ کامل بود. قطع کامل برق منطقه در حین این اقدام، امکان ضبط هرگونه فیلم و تصویر از آن را منتفی ساخته و بازمانده‌ای از صحنه که بتواند تصویری از واقعه بدهد، یا باقی نمانده‌است و یا تاکنون لب به سخن نگشوده‌است.

دستگاه‌های اطلاعاتی حکومت به هذیان گویی افتاده‌اند. هر کدام داستان تخیلی ویژه‌ی خود را ساز کرده‌اند. آن چه مسلم است، سر نخ چندان مهمی در دست ندارند. حکومتی که در ترور مخالفان و سرکوب مردم کشور حرفه‌ای تر از همه‌ی اسلاف خود عمل کرده‌است، از حفظ مهم‌ترین مهره‌های خود نیز عاجز است. همین نهادها بعد از ترور متخصصان هسته‌ای ناتوانی خود را با بازداشت تعدادی از همه جا بی خبر و با شکنجه‌ی آن‌ها برای ایفای نقش در سناریوئی که نشاندهنده‌ی ناتوانی آن‌ها بود، جبران کردند. حتی یکی از آن‌ها به نام مجید جمالی فشی را اعدام هم کردند تا داستان را باورپذیر سازند. اما بعدها، با روشدن پرونده و آزادی تعدادی از این قربانیان دستگاه سرکوب حکومت، معلوم شد که تمام آن پرونده ساختگی و فیلم‌های پخش شده از اعترافات، مثل اغلب این قبیل موارد ساختگی بوده‌است. حکومتی که به همه دروغ می گوید و دست به جعل تاریخ می‌زند، تصور می کند که به ضرب شکنجه و ترور و اعمال زور می‌تواند واقعیت دلخواه خود را نیز خلق کند. پشت این صحنه‌آرائی اما، چنین حکومتی مجبور است همواره با کابوس فروریختن دیوار دنیای پوشالی خود، مواجه باشد. اکنون یک پرده از این کابوس رخ نموده‌است. برای پوشاندن آن، دستگاه دروغ و جعل به کار افتاده‌است اشخاصی حتی  منکر وجود کسی در صحنه و مدعی ترور سایبری شده‌اند.

طبیعی است که در چنین مواقعی گمانه‌زنی‌ها رونق بیشتری می‌یابند. علاوه بر دست داشتن اسرائیل  در این ترور، این فکر هم در ذهن‌ها مطرح شده‌است که شاید این هم یک نوع تصفیه‌ی داخلی باندهای حاکم است. اما هر چه هست خود همین ترور بیانگر واقعیت ابعاد فساد و تباهی حاکم بر ارکان اصلی حکومت و ناتوانی آن از حفظ امنیت بالاترین کادرهای خود است. نیروئی که این ترور را انجام داد، نشان داد که از قدرت عمل بالائی برخوردار است، چه متکی بر یک دولت خارجی باشد و چه جزو باندهای درون حکومت. اما بدون شک اگر حوادث قبل از این ترور را هم مرور کنیم، مثل انفجار در نطنز، یکی از امنیتی‌ترین مراکز مورد حفاظت رژیم، یا انفجاری که چندی پیش در انبار موشکی پارچین در شرق تهران رخ داد، بیانگر نفوذ عاملان این قبیل اقدامات در اندرون حکومت هستند. همین‌ها هم توانستند سال ۱۳۹۷بخش بزرگی از پرونده‌های اتمی جمهوری اسلامی را از انبارهای حفاظت شده به اسرائیل منتقل کنند.

شواهد، قرائن و حدس عمومی بر این است که دولت اسرائیل پشت این قبیل ترورها و نیز انفجارها هست. اگر این حدس را جدی بدانیم، می شود گفت در کنار اقدامات دیگر اسرائیل در ماه‌های اخیر به خصوص از زمانی که روشن شده‌است که دیگر ترامپ رفتنی‌است، با بازگشت دموکرات‌ها به قدرت در آمریکا، امکان گفت و گو بین ایران و آمریکا فراهم خواهد شد و اوضاع بر خلاف دوران ترامپ رو به کاهش تنش خواهد رفت، این ترور می تواند در جهت دامن زدن به تنش بیشتر و ایجاد فضای جنگی در منطقه با دست زدن به اقدامات تحریک آمیز باشد و از این منظر، قاعدتا باید منتظر اقداماتی دیگر هم بود. طرح امکان حمله به ایران در دولت ترامپ، استقرار هواپیماهای ب. ۵۲ و بازگشت ناو هواپیمابر نیمیتز به خلیج فارس علیرغم مخالفت مشاوران ترامپ با چنین حمله‌ای، یا ملاقات نتانیاهو با بن سلمان و پمپئو و … خبرهای خوبی برای روزهای آینده نیست. 

از این رو نیز، اهمیت این ترور در کشتن این یا آن پاسدار نیست، بلکه هدفی است که با آن دنبال می‌شود و در صورت ادامه‌ی این قبیل اقدامات می‌تواند به گشوده‌شدن حفره‌ی تاریک و مهیب تری از جنگ با صدام منجر شود و مصیبت جمهوری اسلامی را به یک مصیبت بزرگ‌تر دیگر پیوند بزند. این ترور از این نقطه نظر محکوم است. هر تروری از این قبیل و واکنش جمهوری اسلامی در مقابل آن جدا از این که می تواند چه نتایجی در تشدید تنش‌های موجود در منطقه داشته‌باشد، در صحنه‌ی داخلی هم فضای امنیتی و اختناق حاکم بر کشور را تشدید می کند. کنترل نیروهای سرکوب بر جامعه را توجیه نموده، هر گونه تحرکی از سوی فعالان جنبش‌های اجتماعی را دشوارتر می‌کند. در عین حال، این قبیل اقدامات کمک بزرگی برای رژیم در انتساب مبارزات اعتراضی مردم از  اعتراض به گرانی بنزین در آبان ۹۸ تا مبارزات صنفی کارگران به تحریکات دولت‌های بیگانه و تبدیل هر نوع فعالیت مدنی به جاسوسی برای دیگران هستند. علاوه بر این، اقدامی از این قبیل توسط یک دولت بیگانه در خاک یک کشور ،نقض قوانین بین المللی و حق حاکمیت ملی آن کشور و غیرقابل اغماض است.

باید توجه داشت نه ترامپ و نه نتانیاهو با هدف کمک به مردم ایران برای تغییر صحنه در کشور ما سرمایه‌گذاری نکرده‌اند. رهایی از جمهوری اسلامی نیز از طریق بمب‌ها و تفنگداران آمریکا و یا توسط تروریست‌های دولت اسرائیل به دست نخواهد آمد. آن قدرتی که می تواند هم بر حکومت سیاه جمهوری اسلامی نقطه‌ی پایانی بگذارد و هم دست هر دولت دیگری را از تعرض به آینده‌ی کشور و منافع مردم آن کوتاه کند، اراده‌ی قاطع مردم و مبارزات آن‌ها برای به دست گرفتن سرنوشت کشور است. تنها کسانی از تحریم‌ها و تهدیدات آمریکا و ترور دولت اسرائیل شاد می شوند و سود می‌برند که دیگر پائی بر زمین ایران و میان مردم آن ندارند و در تلاش‌اند سوار بر بمب آمریکا و توپ و تانک آن بر یک ملت هشتاد و چند میلیونی حکومت کنند. این نوع حکومت را مردم کشور ما یک بار بعد از ۲۸ مرداد تجربه کرده‌اند و از ویرانه‌های آن هم، همین جمهوری اسلامی سر برآورده‌است. جمهوری اسلامی از برهوتی برخاسته‌است که حکومت کودتا با تخریب جامعه و سرکوب همه‌ی نیروهای سیاسی و مدنی آن ایجاد کرده‌بود. این رژیم فرزند خلف سلف خویش است. آلترناتیو آن هم بازگشت به نکبت گذشته و سلف آن نیست. آینده‌ی این کشور به دست خود مردم و بر ویرانه‌های استبداد مذهبی سر برخواهد آورد و میراثدار حکومت کودتا را نیز مثل خود آن، به گورستان تاریخ خواهد سپرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *